تبلیغات
هرچی که بخوای - عشق تلخ
عشق تلخ

غمکده ی عشق



مهدیا کعبه شد از تاب تو بیتاب بتاب






تنهایی،  یعنی عاشقشی


ولی حق نداری بهش نزدیک بشی.........



چون اون دیگه تنها نیست.....





چه معادله ی نا برابری


وقتی که من برای دیدنت چشمانم را میبندم


و تو برای ندیدنم.............




دلت که گرفته باشد، با صدای ترانه که هیچ،


با صدای دوره گرد محله هم گریه میکنی......



یک مترسک خریده ام،


عطر همیشگی ات را به تنش زده ام


در گوشه ی اتاقم ایستاده


درست مثل تو


فقط اینکه روزی هزار بار، از رفتنش مرا نمی ترساند........





بی تو تخت خواب هم تخت بی خوابی است........



به دنبال ردی از بوسه ات.............


تمامی مهرهای مسجد را بوسیدم......




خدایا اندکی نفهمی عطا کن، که راحت زندگی کنیم........


مردیم بس که فهمیدیم، و به روی خودمان نیاوردیم........




خنده هایم شکلاتی شده اند


ولی زیادی خالص اند......


تلخ تلخ..........




خم شدم و آرام در گوش نوزادی که مرده به دنیا آمده بود،



گفتم چیزی را از دست ندادی..........



آهای سرنوشت.........


اسکار حق توست...


سالهاست که مرا فیلم کرده ای........




به اجبار عکاس است که میخندم......


وگرنه من کجا واژه ی سیب کجا؟؟؟؟





گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر میشود که میخواهم تا سقف آسمان پرواز کنم،


و روی آن دراز بکشم، آرام و آسوده........


مثل ماهی حوضمان که چند روزیست روی آب است......




  اینجا مهم نیست كجاست. . . . . .



بی تو همه جا دور است . . . !!!!!



دلتنگم مثل مادری بی سواد، که دلش هوای بچه اش را کرده...


ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد.........



صعود به قله ی اورست یک ماه طول میکشد........


و سقوط از آن، تنها دوازده ثانیه........



ر

بی گناه پای چوبه ی دار میخندید................


انگار نمیدانست، دوره ی ضرب المثل ها به پایان رسیده.........



نوازشم کن.........



نترس



تنهائیم واگیر ندارد........




دیگر احتیاط لازم نیست..........


شکستنی ها شکست...!!!!!


هرطور مایلید حمل کنید.......



نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 17:29 توسط A.O.D| 18 نظر

احتیاج به مستی نیست...........


یک استکان چای هم مرا دیوانه میکند،


اگر................


میزبان تو باشی...



از مرگ میترسم . . . . . . .


فقط


بخاطر اشک های مادرم.....



لنگه کفشت را به ده گونی، چکمه نمیدهم . . . . .


حتی اگر تمام دنیا  "گل"  باشد . . . . 




کم توقع شده ام.........


نه آغوشت را میخواهم، نه یک بوسه، و نه دیگر بودنت را.....


همین که بیایی از کنارم رد شوی کافیست................


مرا به آرامش میرساند، حتی اصطکاک سایه هایمان...........




نقاش خوبی نبود........


اما...........


راهش را خوب کشید و رفت.........



برای فراموش کردنت، هر شب آرزوی آلزایمر میکنم......


خوش بحال تو که وقتی او آمد،


بدون هیچ دردسری فراموشم کردی...............




این روزها، آدم های کنارم مثل جمعه میمانند......


معلوم نیست، فرد هستند، یا زوج....!!!!!!!!!!!؟؟



چوبی به آستینم کرد روزگار................


که معنای سکوت تلخ مترسک را، الان میفهمم.




ته فنجان قهوه ام، عکس کفش های توست. . . . . .


فقط نمیدانم، می آیی یا میروی. . . . . . .؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟




اگر روزی پشت در اتاق تنهائیم ایستادی، گوشهایت را بگیر. . . . . !!!!!


چون صدای سکوت تنهاییم، تو را کر میکند. . . . . . . .




شعر های من تابلو اند.........!!


همه نبودنت را تبلیغ میکنند........