تبلیغات
هرچی که بخوای - وداع

وداع

شنبه 17 تیر 1391 11:07 ب.ظ

نویسنده : behzad
میروم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه ی خویش!

بخدا میبرم از شهر شما

دل شوریده و ویرانه ی خویش!

میبرم تا که در آن نقطه ی کور

شستشویش دهم از رنگ "گناه"

شستشویش دهم از لکه ی عشق...

زین همه خواهش بیجا و تباه!

میبرم تا ز تو دورش سازم...

ز تو ای جلوه ی امید محال...!

"میبرم زنده به گورش سازم...

تا ازین پس نکند یاد وصال!"

ناله میلرزد!، می رقصد اشک!

آه...! بگذار که بگریزم من...

از تو، ای چشمه ی جوشان گناه

شاید آن به، که بپرهیزم من!!!

بخدا غنچه ی شادی بودم!!!

دست عشق آمد و از شاخم چید...

شعله ی آه شدم، صد افسوس...

که لبم باز به آن لب نرسید!

عاقبت بند سفر، پایم بست

میروم خنده به لب، خونین دل...

"میروم، از دل من دست بردار...

ای امید عبث بی حاصل!!!!"




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -