تبلیغات
هرچی که بخوای - شعر در مورد روز اخر

شعر در مورد روز اخر

پنجشنبه 15 تیر 1391 06:48 ب.ظ

نویسنده : behzad
جدایی

یادته بهت می گفتم ، که اگه بری میمیرم
زندگیم بی تو محاله ، دست مرگ و من می گیرم
یادته که روز آخر بغضم و نگه نداشتم
تو جوابه تلخ بدرود گریه هامو جا گذاشتم
منه تنها رو سپردی به هجوم تیغ غربت
خودت اما پر کشیدی میون تیک تیک ساعت
به تو گفتم نرو برگرد ، که تو قلب من نشستی
ولی تو با خنده گفتی ، که دیگه عهدو شکستی
می دونم یه روز دوباره بر می گردی ، خیلی دیره  
می گی حرفاش یه دروغ بود ، بی صدام دلت می گیره
ولی افسوس که دل من ، دیگه عاشق نمی مونه
که برای با تو بودن ، شعر خوشبختی بخونه
یادته به من می گفتی ، که برام فقط تو موندی
حس من مثل یه شعره ، بیت آخر رو تو خوندی
همه ی حرفایی که  گفتی ، دونه دونه باورم شد
همه ی اشکی توی چشمام ، واسه روزه آخرم شد
اما تو ساده شکستی ، حرمت هر چی نفس بود
کاش تو قصه هات می گفتی ، دل من برات قفس بود
می دونم یه روز دوباره بر می گردی ، خیلی دیره  
می گی حرفاش یه دروغ بود ، بی صدام دلت می گیره
برو قلبت و بردار که واسه خودت بمونه
توی رویام جا نداری بس حرف عاشقونه



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -